تبليغاتX
در اعماق کویر
کویر

 

«دل شوره داشتم . تا هواپيما بنشيند ، صد دفعه اسم همه را پيش خودم تكرار كردم . خيلي سخت است كه به چشم هاي يك مادر نگاه كني و بهش بگويي كه مي داني پسرش زنده است . ديده ايش ، حالش خوب است ، سالم و سلامت ، اما اسير . سخت تر اينكه ، تو آزاد شده باشي و پسر او هنوز نه »

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 16:39  توسط سید مسعود   |