صبح که در رو باز میکنی و می آیی بیرون؛ میگی: به امید تو!
ساعت رو که نگاه میکنی و می بینی داره دیر میشه؛ میگی: توکل بر تو!
از خیابون شلوغ که می خوای رد بشی؛ میگی: محافظتم کن!
گاهی وقتها که حال داری و به خاک می افتی؛ میگی: پاک و منزهی تو!
کارهات که گیر میکنه؛ میگی: کمکم کن!
همه ی کارها که خراب میشه؛ میگی: به فریادم برس!
از همه جا و همه کس که رونده و درمونده میشی؛ میگی: دوستت دارم ...!
***
زود که می رسی؛ میگی: مدیر من رو ببینه که زود اومدم و...!
توی خیابون که ویراژ میدی و حال میکنی؛ میگی: مردم من رو ببینند که ...!
فوتبال که بازی میکنی و یه دریبل چمنی(!) که میزنی؛ میگی: معلم ورزش من رو ببینه که ...!
نماز که میخونی؛ میگی: (...) من رو ببینه که ...!
کارت که راه می افته میگی: من ..................!
نمره که میگیری؛ میگی: من ...............!
بزرگ که میشی؛ میگی: من .............!
میگی: به امید تو، توکل بر تو، پاکی تو، تو ، تو، تو .... اما به امید اتوبوسی، به امید معلم، به امید مدیر، به امید خودت، خودت، خودت.....
به هرکسی که میرسی میگی: عزیز من! آقای من! زندگی من! دوستت دارم! نوکرتم! غلامتم! و اگه شب جمعه ای هم حالی داشتی، میای و همون حرفها رو به من میزنی....
ببینم تو من رو می پرستی یا آفتاب رو؟!